آموزشآموزش ترید و معاملهبا اساتید فارسی بلاکچینمقالاتنگاهی عمیق تر

کنترل ذهن در معامله گری

کنترل ذهن در معامله گری

برای درک فرایندهای بازارهای مالی ، شما نیاز به درک کمی از روانشناسی بازار دارید. در هنگام انجام معامله تمام احساسات و خواسته ها به مراتب بیشتر از حالت معمول می باشد. احساساتی همانند خشم، عصبانیت، ترس و امید گام نخست تجارت خواهد بود که اغلب برای معامله گر بسیار مهم است.

 

اهمیت روانشناسی ترید و بازار و کنترل ذهن در معامله گری

گاها معامله گران با داشتن دانش تحلیل کافی و همچنین نقاط ورود به معامله خوب دچار ضرر می شوند و نمیتوانند مشکل را بیابند.

اما اگر خوب به بررسی داده ها و برنامه معاملاتی خود بپردازند متوجه می شوند که کاملا مشکل اصلی و بزرگ آن ها روان خودشان است.

و بسیاری از افراد با شناسایی این مشکلات ، گاه نمیتوانند از پس حل کردن آن ها بربیاییند چون آن ها در میان اخلاق و روفتار و تعصبات شما خود را پنهان کرده اند.

البته این پنهان کاری ها یک نوع سیستم دفایی روانی است که برای جلوگیری از نا امیدی شکست ها و روحیه دهی استفاده می شود ولی در کل میتوانن انسان را اسیب پذیر کنند.

و مسئله بعدی این است که رفتار انسان را احساسات آن تقریبا کنترل میکند و مشکلات ، عادت های بد و مشکلات روانی و همچنین احساسات رابطه تنکا تنگی باهم دارند.

پس میتوان گفت هرچقدر افراد بر روی احساسات خود مسلط تر شوند میتوانند در هر جنبه ای به خصوص معامله گری ، موفقیت های بیشتری کسب کنند.

از انجا که در هنگام معاملات احساسات از قبیل ترس ، امید ، خشم و ناامیدی به حداکثر خود می رسند کنترل کردن آن ها نیاز به مهارت دارد و کار دشواریست البته برای شروع.

 

به طور کلی میتوان گفت معامله گران با انواع احساسات در هنگام معامله دست و پنجه نرم میکنند که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم .

ترس

ترس یکی از معمول ترین احساسات در بین معامله گران است.

ترس به اشکال گوناگون میتواند باعث ضرر خیلی از معامله گران شود.

ترس میتواند از یک ضرر بزرگ در گذشته باشد ، ترس از بازگشت بازار و از بین رفتن سود ، ترس از وارد شدن به معالمه و ضرر در آن و ….باشد.

بروز این احساسات میتواند روند تصمیم گیری منطقی شما را از بین ببرد و به طور کل خارج از اصول تحلیلی و معاملاتی خود عمل کنید و این اولین قدم برای ضرر است.

در هنگام ترس باید تمام رفتار با تفکر باشد ، سعی در بازیابی تمرکز و همچنین پیروی از برنامه معاملاتی و تحلیلی خود کنید.

 

طمع

طمع احساس همیشه همراه با تمام معامله گران است.

اگر شما در زندگی همیشه محتاط یاشید و از فرصت ها استفاده نکنید هیج وقت موفق نمی شوید.

اما طمع بیش از حد میتواند در بازارهای مالی چیزی جز ضرر های بزرگ برای معامله گر نداشته باشد.

 

زیر پا گذاشتن اصول مدیریت سرمایه شخصی و دوری از مدیریت ریسک میتواند شروع طمع یک معامله گر باشد.

طمع ذهنیت یک قمار باز را در معامله گر می پروراند و بی پروا تن به هر ریسکی به دور از هر نوع برنامه ریزی میدهد.

 

امید

امید همیشه همراه معامله گران موفق است .

ترس و امید همیشه به دنبال هم بوده اند ولی امید بیش از حد میتواند معامله گر را به اشتباه بی اندازد.

معامله ای را تصور کنید که در ضرر است و شخص معامله گر می داند با بستن معامله از ضرر بیشتر خود می تواند جلو گیری کند ولی امید به برگشت روند بازار دارد و زمانی به باور می رسد که میزان ضرر قابل توجه را باید به بازار بدهد .

یا مانند معامله گرانی که امید دارند در زمانی کوتاه با سود های کلان بار خود را در بازار ببندند.

شما زمانی که می خواهید وارد بازار شوید نیاز به امید دارید اگر شخص معامله گر به امید کسب سود وارد نشود پس اصلا وارد نمی شود.

 

خستگی

ممکن است فکر کنید مگر خستگی یک احساس جسمانی نیست ؟

بله ولی وقتی روان و فکر شخص معامله گر خسته شود میتواند دچار خطا شود و در تصمیم گیری ها به صورت غیر منطقی تصمیم بگیرد.

بسیاری از معامله گران موفق به استراحت و خواب خود بیش از حد اهمیت می دهند زیرا ارزش آن را به خوبی درک کرده اند.

 

نا امیدی

ناامیدی احساسیت که پس از اتفاقات فوق برای شما ایجا می شود.

احساس ناامیدی باعث می شود شخص معامله گر دست به معاملاتی انتقامی و خارج از برنامه بزند و یا در برخی از موارد به طور کل از بازار برای همیشه خدافظی کند.

احساس نا امیدی میتواند تمام الگوهای رفتاری را تشدید کند.

 

 

خود ایده آلی در معامله گری در کنترل ذهن در معامله گری

در ابتدا و به صورت غیر ارادی، تصویری از یک معامله گر حرفه ای (با ویژگی های خیالی و عجیب) در ناخودآگاه شخص شکل می گیرد. سپس شخص بر مبنای آن تصویر، دو رویکرد کلی اتخاذ می کند:

رویکرد اول: این است که شخص با خود ایده آلی، احساس وحدت و یکپارچگی می کند. یعنی خودش را همان خود ایده آلی می بیند و سعی دارد مطابق با آن شخصیت خیالی رفتار کند. به عبارت دیگر، خودش را یک معامله گر حرفه ای در نظر گرفته و تلاش می کند مانند آن معامله گر حرفه ای عمل کند. تا اینجا مشکل یا ایرادی دیده نمی شود؛ اما چون تصویری که شخص از یک معامله گر حرفه ای در ذهنش ساخته، خیالی و به دلیل مشکلات عصبی است، این تصویر فاقد معیارهای واقعی و عقلانی می باشد. مثلا در خود ایده آلی، معامله گر حرفه ای کسی است که از اهرم های بالا در مارکت استفاده می کند یا هر هفته سرمایه اش دو برابر می شود. از آنجا که شخص خودش را همان تصویر ساخته شده می داند، سعی می کند مانند معامله گر خیالی رفتار کند، برای همین در معاملات از اهرم های بالا استفاده می کند. یا شاید بدون آنکه متوجه باشد مدیریت ریسک انجام ندهد، چراکه معامله گر خیالی او (در ناخودآگاهش) هیچ گاه اشتباه نمی کند، برای همین نیازی هم به مدیریت ریسک و سرمایه ندارد.

بدیهی است چنین شخصی خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهد و از آنجا که متوجه منشا این اشتباه نیست و به تصویر ‌ذهنی خود باور دارد، عوامل بیرونی را مقصر می داند. مثلا ممکن است بازارهای مالی را ابزاری برای غارت سرمایه مردم فرض کند.

 

 

 

رویکرد دوم: شخص پس از شکل گیری خود ایده آلی، ممکن است آن تصویر خیالی را به عنوان یک هدف و غایت در نظر گرفته و تلاش کند به آن برسد، چنین رویکردی چند مشکل برای او به همراه خواهد داشت:

اولاً، چون خود ایده آلی یک تصویر خیالی و غیر واقعی است، راه و مسیری برای رسیدن به آن وجود ندارد و شخص هرچه تلاش کند باز هم به آن تصویر نخواهد رسید. مانند دوچره سواری که هدفش رسیدن به ابرها باشد، واضح است هرچه رکاب بزند به ابرها نمی رسد.

ثانیاً، شخص چون یک چشمش به تصویر خیالی و چشم دیگرش به خود واقعی است(هر دو را همزمان میبیند) همواره به خود واقعی اش به دیده تحقیر نگاه میکند چرا که نمیتواند به تصویر خیالی برسد. یا ممکن است از چیزی که هست عصبی باشد یا خودش را تحت فشار زیادی بگذارد تا به خود ایده آلی برسد. همین موضوع شخص را خسته و ناامید می کند و او را از تلاش های سازنده و منطقی دور نگه می دارد.

ثالثاً، ممکن است شخص عوامل و شرایط بیرونی را در نرسیدن به تصویر خیالی دخیل بداند. مثلا فکر می کند چون در فلان کلاس یا دوره شرکت نکرده نمی تواند به خود ایده آلی اش تبدیل شود. نتیجه چنین طرز تفکری این می شود که شخص همیشه در پی شرکت در کلاس ها یا دوره های مختلف است.

آشکار است هیچ کدام از این کارها او را به هدف خیالی اش نمی رساند و همیشه در یک حلقهُ باطل اسیر می شود.

 

در پایان… کنترل ذهن در معامله گری

معمولا افراد جنبه روانشناسی حرفه معامله‌گری را دست‌کم می‌گیرند و بیشتر روی مباحث تکنیکال تمرکز می‌کنند. اگرچه هر دو ضروری هستند، اما بدون شک آنچه معامله‌گران موفق را از معامله‌گران ناموفق متمایز می‌کند، داشتن ذهنیت صحیح است. اما یادگیری جنبه‌های تکنیکال معامله‌گری به مراتب از تلاش برای پرورش یک ذهنیت موفق معامله‌گری ساده‌تر است. برای پرورش یک ذهنیت موفق معامله‌گری، لازم است فرد به شدت روی شخصیت خود کار کند و الگوهای رفتاری کهنه و قدیمی را از وجود خود ریشه‌کن کند. چنین کاری اصلا آسان نیست و وقت، انرژی، توجه و اغلب کمک یک مربی ماهر را می‌طبد. اما در نهایت پس از طی کردن تمام این مراحل، به احتمال بسیار زیاد به سودآوری می‌رسید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا